|
سايز فونت
: (-) -- -- -- -- -- (+)
|
حسين بختياري » شهر قصه » قصه دوم نه ديگه اين واسه ما دل نميشه
|
[دکلمه] آهاي آوازه خون ديگه نخون که عاشقت منم رفيق گريه هات همدم تنهايي هات منم
[آواز] نه ديگه اين واسه ما دل نميشه نه ديگه اين واسه ما دل نميشه هر چي من بهش نصيحت مي کنم که بابا آدم عاقل ديگه عاشق نمي شه ميگه يا اسم آدم دل نمي شه يا اگه شد ديگه عاقل نمي شه بهش ميگم جون دلم اين همه دل توي دنيا چرا يک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ي من پا پي خيال باطل نمي شه چرا از اين همه دل يک کدوم مثل تو ديوونه ي زنجيري نيست يک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمي شه ميگه يک دل مگه از فولاده ميگه يک دل مگه از فولاده که تو اين دور و زمونه چشش و هم بذاره هيچ چيزي نبينه يا اگه چيزي ديد خم به ابروش نياره ميگه هر صيد که مي شه قلب باشه ميگه هر صيد که مي شه قلب باشه اما هر چي قلب شد دل نمي شه نه ديگه نه ديگه نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه |
|
|
|
|
|
مشخصات
: |
|
ارسال
: |
يکشنبه 12 خرداد 1387 |
|
بازديد
:
|
147 مشاهده جزئيات
|
|
امتياز
:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|